تبليغاتX
ماهی قرمز

سلام

خوبید موبید چطورید؟

می دونم یه ده بیست سالی هست که پیدام نیست و شما دلتون برای من خیلی تنگولیده

والا این درسا نمی ذارن آدم نفس بکشه حالا هر چند من نخوندم ولی فکرشم منو آزار می داد

خلاصه که تموم شده  اگه خدا بخواد

حالا دیگه بسه نمی خواد خیلی وارد زندگی خصوصی من بشید
خب

اینو بخونید:

رفتم توی اتاقم و داشتم به دیواره اتاقم نگاه می کردم که یه دفه یه دونه مشت ناقابل خورد توی صورتم

می خواستم فرار کنم که یهو سقف اومد پایین خورد توی سرم.ولو شده بودم روی زمین نمی دونم دیوار دور سر من می چرخید یا من دور سر دیوار می چرخیدم

هنوز درست حالم سر جاش نیومده بود که دیوارم نامردی نکرد و با پاش یه دونه لگد زد به پام

می خواستم از اتاقم بیام بیرون ؛هنوز به در اتاقم نرسیده بودم که درآنچنان باز شد که انگار یه دونه غول چاق اون طرفش وایساده بود منتظرم تا من برسمو منو نابود کنه .

حالا یه ساعت بعد.......

من مرده بودم باورم نمی شه

خلاصه که من اینو براتون نوشتم که وقتی میرید توی اتاقتون مواظب خودتون باشید
از من گفتن بود دیگه بقیه اش با خودتون


نوشته شده توسط مرجان در ساعت 20:54 | لینک  |